شازده کوچولوی ما دوماهه شد
نفس مامان شصت روز از با هم بودنمون می گذره.حضور گرمت به زندگی من و بابایی رنگ و بوی تازه ای داده. پسرکم روز به روز بزرگتر میشی و هر روز با یه کار تازه مامانی و بابایی رو ذوق زده می کنی.
الان تقریبا گردنت رو نگه می داری و با کنجکاوی و دقت زیاد به اطرافت نگاه می کنی.
وقتی مادرجون و پدرجون بهمون تلفن می زنن و با شما صحبت می کنن کاملا واکنش نشون می دی و شروع به دست و پا زدن و سر و صدا می کنی.
دائما به لوستر و هرچیز نورانی که اطرافت باشه نگاه می کنی. بابایی میگه پسرم قراره وزیر نیرو بشه
وقتی زبونم رو بهت نشون می دم شما هم از من تقلید می کنی و زبونت رو درمیاری.البته عادت خوبی نیست اما خیلی بامزست...
متاسفانه هنوز دل دردهات ادامه داری و روزی سه بار قطره کولیکید رو قبل از شیر خوردن می خوری، من هم همچنان در پرهیز غذایی به سر می برم.
دوستت دارم شازده کوچولو...



شازده کوچولوی ما دوماهه شد
